تبليغاتX
ایران سرزمین آریاوهخامنش

ایران سرزمین آریاوهخامنش

تاریح وفرهنگ ایران

«سده » جشن باستاني و پايدار ايرانيان
دهم بهمن مصادف است با جشن سده ، آيين هزاران ساله ايرانيان . در ايران باستان از آغاز آبان تا پايان اسفند را دوره سرما مي خواندند كه صد روز پس از آغاز اين دوره و پنجاه روز مانده به نوروز ( دهم بهمن ) روز سده و جشن آتش بود. از سده به بعد از ميزان برودت كاسته مي شود . هنوز در روستاهاي جنوب شرقي ايران اصطلاح « صد به سده، پنجاه به نوروز » مرسوم است ؛ يعني جشن سده صد روز پس از اول آبان و 50 روز به نوروز برپا مي شود . مراسم جشن با هزاران سال پيش تفاوت نكرده است. مردم، هركس برحسب توان خود، مقداري هيزم اهداء مي كند و در زميني باز آتش برپا مي شود و حاضران بر گرد آن به شادي مي پردازند. نظامي در اين زمينه گويد :
رخ آراسته دستها پرنگار ـــ به شادي دويدند از هر كنار.
اريايي ها ي آسيا و اروپا هميشه روشني و گرمي را كه خورشيد و آتش به وجود آورنده آن بوده اند مظهر عنايات خدا دانسته و احترام گذارده اند. فردوسي جشن سده را آتش پرستي نمي داند و برپاكنندگان آن را چنين توصيف كند: ..... مپندار كاتش (كه آتش) پرستان بدند (بودند - کنايه از اين که جشن سده را آتش پرستان به وجود نياورده اند).
جشن سده را به هوشنگ پيشدادي نسبت دهند . فردوسي در اين زمينه گويد :
به هوشنگ ماند، اين «سده» يادگار ـــ بسي باد چون او دگر شهريار
در افسانه هاي كهن ايران آمده است كه متهمان براي اثبات بيگناهي از روي آتش شعله ور عبور مي كردند و هزار سال پيش از ميلاد سياوش هم كه متهم شده بود براي اثيات بي گناهي خود از آتش عبور كرد.
سده را قبلا «سدك» مي گفتند. ابو ريحان نوشته است كه صد روز پس از آغاز سرما (اول آبان) « سده » و پنجاه روز بعد نوروز است و از سده تا درو كردن جو و به دست آمدن گلابي بهاره (موسوم به « جو رس») نيز صد روز است.
اهميت جشن سده براي ايرانيان كه آن را در رديف آيين هاي نوروز و مهرگان قرار مي دادند به حدي بود كه در دوران ساسانيان شاهان وقت بدون تشريفات در ميان مردم در اين مراسم شركت مي كردند . مرداويز را احياء كننده اين جشن در قرون وسطا خوانده اند كه در اصفهان آن را از سر گرفت. چراغاني و روشن كردن شمع را به مراسم «سده» نسبت مي دهند.





+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:41  توسط فرهود ساسانی  | 

آسیا کهنترین و پهناورترین قاره جهان است که مساحت آن ۴۳،۴ میلیون کیلومتر مربع بوده و جمعیت این قاره ها حداقل ۳،۳ ملیارد نفر است. بزرگترین و پرشمارترین کشورهای جهان در این قاره اند. آسیا به همراه اروپا خشکی بزرگ اوراسیا را می سازند. این قاره از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از جنوب به اقیانوس هند، از شرق به اقیانوس آرام و از غرب به دریای مدیترانه و بخش میانی روسیه مرزبندی شده است.


جغرافیا

آسیا را از اروپا کوههای اورال و دریاچه‌های مازندران (خزر)، سیاه و ازوف جدا می‌نمایند، مرز بین آسیا و افریقا همانا کانال سویز بوده، امریکای شمالی را از آسیا تنگه برینگ جدا می‌سازد. آسیا در بین دو دریای بزرگ یخ بسته شمال و هند موقعیت دارد. بلندترین قلۀ جهان اورست به ارتفاع ۸٬۸۴۸ متر و گودترین دریاچه‌ای دنیا آمور به عمق ۱٬۶۲۰ متر نیز در قاره آسیا قرار دارند.

۴/۳ قاره آسیا را کوههای بلند و تپه‌ها تشکیل می‌دهند، بلندترین رشته‌کوه‌های این قاره عبارت اند از هیمالیا، قراقروم، پامیر، تیانشان، هندوکش، قفقاز بزرگ، و التای. همچنین سلسله کوههای دیگری با ارتفاع نسبتا کمتر در این قاره واقع بوده که مهمترین آنها را رشته‌کوههای تبت، ایران، ارمنستان، و آسیای صغیر تشکیل می‌دهند. قاره آسیا در کنار اروپا است


اطلاعات آماری

مساحت : ۴۳،۴ میلیون کیلومتر مربع (همراه جزایر).
تعداد کشورهای آسیا : ۴۸ کشور مستقل و همچنان مستعمره پرتغال و انگلیس نیز وجود دارند.
ارتفاع متوسط از سطح دریا : ۹۶۰ متر.
بلندترین نقطه : اورست ۸٬۸۴۸ متر.
گودترین نقطه جهان: دریاچه مرده (بحرالمیت) به عمق ۴۰۵ متر پایینتر از سطح دریا.


فهرست کشورها بر اساس تراکم جمعیت
کشور تراکم منطقه جمعیت
(ک.م-۲) (ک.م۲) (۲۰۰۲-۰۷-۰۱ تقریبی.)
ماکاو ی) ۱۸,۰۰۰ ۲۵ ۴۶۱,۸۳۳
هنگ کنگ ۶,۶۸۸ ۱,۰۹۲ ۷,۳۰۳,۳۳۴
سنگاپور ۶,۴۳۰ ۶۹۳ ۴,۴۵۲,۷۳۲
مالدیو ۱,۰۷۰ ۳۰۰ ۳۲۰,۱۶۵
بحرین ۹۸۷ ۶۶۵ ۶۵۶,۳۹۷
بنگلادش ۹۲۶ ۱۴۴,۰۰۰ ۱۳۳,۳۷۶,۶۸۴
جمهوری‌های چین (تایوان, کوئموی, ماتسو) ۶۲۷ ۳۵,۹۸۰ ۲۲,۵۴۸,۰۰۹
سرزمین‌های فلسطینی ۵۴۵ ۶,۲۲۰ ۳,۳۸۹,۵۷۸
کره جنوبی ۴۹۱ ۹۸,۴۸۰ ۴۸,۳۲۴,۰۰۰
لبنان ۳۵۴ ۱۰,۴۰۰ ۳,۶۷۷,۷۸۰
ژاپن ۳۳۶ ۳۷۷,۸۳۵ ۱۲۶,۹۷۴,۶۲۸
هند ۳۱۸ ۳,۲۸۷,۵۹۰ ۱,۰۴۵,۸۴۵,۲۲۶
سری‌لانکا ۲۹۸ ۶۵,۶۱۰ ۱۹,۵۷۶,۷۸۳
اسراییل ۲۹۰ ۲۰,۷۷۰ ۶,۰۲۹,۵۲۹
فیلیپین ۲۸۲ ۳۰۰,۰۰۰ ۸۴,۵۲۵,۶۳۹
ویتنام ۲۴۶ ۳۲۹,۵۶۰ ۸۱,۰۹۸,۴۱۶
کره شمالی ۱۸۴ ۱۲۰,۵۴۰ ۲۲,۲۲۴,۱۹۵
نپال ۱۸۴ ۱۴۰,۸۰۰ ۲۵,۸۷۳,۹۱۷
پاکستان ۱۸۴ ۸۰۳,۹۴۰ ۱۴۷,۶۶۳,۴۲۹
جمهوری خلق چین (سرزمین چین) ۱۳۴ ۹,۵۹۶,۹۶۰ ۱,۲۸۴,۳۰۳,۷۰۵
تایلند ۱۲۱ ۵۱۴,۰۰۰ ۶۲,۳۵۴,۴۰۲
اندونزی ۱۲۱ ۱,۹۱۹,۴۴۰ ۲۳۱,۳۲۸,۰۹۲
کویت ۱۱۸ ۱۷,۸۲۰ ۲,۱۱۱,۵۶۱
ارمنستان ۱۱۲ ۲۹,۸۰۰ ۳,۳۳۰,۰۹۹
سوریه ۹۳ ۱۸۵,۱۸۰ ۱۷,۱۵۵,۸۱۴
آذربایجان ۹۰ ۸۶,۶۰۰ ۷,۷۹۸,۴۹۷
ترکیه ۸۶ ۷۸۰,۵۸۰ ۶۷,۳۰۸,۹۲۸
گرجستان ۷۱ ۶۹,۷۰۰ ۴,۹۶۰,۹۵۱
کامبوج ۷۱ ۱۸۱,۰۴۰ ۱۲,۷۷۵,۳۲۴
مصر ۷۱ ۱,۰۰۱,۴۵۰ ۷۰,۷۱۲,۳۴۵
قطر ۶۹ ۱۱,۴۳۷ ۷۹۳,۳۴۱
مالزی ۶۹ ۳۲۹,۷۵۰ ۲۲,۶۶۲,۳۶۵
تیمور شرقی ۶۳ ۱۵,۰۰۷ ۹۵۲,۶۱۸
میانمار ۶۲ ۶۷۸,۵۰۰ ۴۲,۲۳۸,۲۲۴
برونئی ۶۱ ۵,۷۷۰ ۳۵۰,۸۹۸
اردن ۵۸ ۹۲,۳۰۰ ۵,۳۰۷,۴۷۰
ازبکستان ۵۷ ۴۴۷,۴۰۰ ۲۵,۵۶۳,۴۴۱
عراق ۵۵ ۴۳۷,۰۷۲ ۲۴,۰۰۱,۸۱۶
تاجیکستان ۴۷ ۱۴۳,۱۰۰ ۶,۷۱۹,۵۶۷
بوتان ۴۵ ۴۷,۰۰۰ ۲,۰۹۴,۱۷۶
افغانستان ۴۳ ۶۴۷,۵۰۰ ۲۷,۷۵۵,۷۷۵
ایران ۴۰ ۱,۶۴۸,۰۰۰ ۶۸,۶۲۲,۷۰۴
یمن ۳۵ ۵۲۷,۹۷۰ ۱۸,۷۰۱,۲۵۷
امارات متحده عربی ۳۰ ۸۲,,۸۸۰ ۲,۴۴۵,۹۸۹
لائوس ۲۴ ۲۳۶,۸۰۰ ۵,۷۷۷,۱۸۰
قرقیزستان ۲۴ ۱۹۸,۵۰۰ ۴,۸۲۲,۱۶۶
عمان ۱۳ ۲۱۲,۴۶۰ ۲,۷۱۳,۴۶۲
عربستان سعودی ۱۲ ۱,۹۶۰,۵۸۲ ۲۳,۵۱۳,۳۳۰
ترکمنستان ۹,۶ ۴۸۸,۱۰۰ ۴,۶۸۸,۹۶۳
روسیه ۸,۵ ۱۷,۰۷۵,۲۰۰ ۱۴۴,۹۷۸,۵۷۳
قزاقستان ۶,۲ ۲,۷۱۷,۳۰۰ ۱۶,۷۴۱,۵۱۹
مغولستان ۱,۷ ۱,۵۶۵,۰۰۰ ۲,۶۹۴,۴۳۲



+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 15:17  توسط فرهود ساسانی  | 

تاریخ ایران معمولا به دو بخش تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌شود.

۱ دودمان‌های دوره پیش از اسلام
۲ دودمان‌های دوره پس از اسلام
۳ ایران پیش از تاریخ
۴ ایران و آریاییان
۵ جستارهای وابسته



دودمان‌های دوره پیش از اسلام
ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.550 ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره)
هخامنشی (559 ق. م.- 330 ق. م.) بنیان‌گذار کوروش شهریار معروف داریوش
سلوکیان (330 ق. م.- 129 ق. م.) بنیان‌گذار سلوکوس یکم
اشکانیان (256 ق. م.- 224 م.) بنیان‌گذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم
ساسانیان (224 م.652 م.) بنیان‌گذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور ۱ شاپور دوم و انوشیروان دادگر.
[ودودمان‌های دوره پس از اسلام
طاهریان (205 - 259 ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر بن حسین ذوالیمینین
صفاریان (261 - 287 ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب بن لیث صفار
سامانیان (261 - 389 ه. ق.) بنیان‌گذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد
زیاریان(315 - 462 ه. ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر
بوییان (320 - 440 ه. ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله
غزنویان (388 - 555 ه. ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی
سلجوقیان (429 - 511 ه. ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر
خوارزمشاهیان (470 - 617 ه. ق.) بنیان‌گذار (انوشتکین غرجه) شهریاران معروف: محمد خوارزمشاه
ایلخانان مغول (654 - 736 ه. ق.) بنیان‌گذار هولاکو خان
تیموریان (-771 903 ه. ق) بنیان‌گذار تیمور گورکانی
صفویان - (906 - 1135 ه. ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس
افشار (1148 - 1161 ه. ق.): بنیان‌گذار نادر شاه
زند (-1163 1209 ه. ق.) بنیان‌گذار کریم خان زند
قاجار (1209 - 1345 ه. ق.) بنیان‌گذار آغا محمد خان شهریار نامی ناصرالدین شاه
دودمان پهلوی (آغاز1345 ه. ق. 1304 ه. ش.) بنیان‌گذار رضا شاه
محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی و به هنگام انقلاب ایران ناگزیر به ترک ایران شد. پایان دودمان پهلوی را ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ می‌دانند.
حکومت جمهوری اسلامی (آغاز 1357 ه. ش.) بنیان‌گذار آیت الله خمینی


ایران پیش از تاریخ

تاریخ ایران با کورش آغاز نمی‌شود و مادها هم اولین ایرانیان نیستند. هرچند نام امروزین " ایران " برگرفته از نام قوم آریایی است، اما پیش از حضور آنها در این سرزمین نیز اقوام و شهرهایی وجود داشته‌اند. کاوش‌های باستان شناسی حاکی از وجود تمدن‌هایی کهن تر در بعضی نقاط این سرزمین است. هرچند بسیاری از مناطق هنوز کاوش نشده‌اند و حتی همان مناطق شناخته شده نیز، کاوش‌ها بصورت علمی انجام نشده است و یا کامل نگشته است. به هرحال در حد همین شناخت محدود امروز، ما مناطقی از این دست را می شناسیم. تپه سیلک کاشان، شهر سوخته زابل، تپه گیان نهاوند، دره جیرفت و مناطقی همانند اینها.

نکته مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل گیری و رواج تمدن‌های کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدن‌های و دولت‌های باستانی نظیر سومر، کلده، اور، بابل، آشور، عیلام، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن‌ها و دولت‌ها بوده است، به چه نحوی جریان داشته است ؟
[ویرایش]

ایران و آریاییان

نظریه‌ای که امروز بیش از هر نظریهٔ دیگری در میان صاحب‌نظران مقبول است اینست که قبایلی که خود را آریایی (آریایی در زبان ایشان به معنی شریف یا نجیب بود) می‌خوانندند در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد (در این تاریخ اختلاف بسیار است) به فلات ایران سرازیر شدند. از بررسی اساطیر و زبان ایشان بر‌می‌آید که ایشان خویشاوندی نزدیک با هندیان داشتند و گویا پیش از آمدن آنان به ایران و مهاجرت دستهٔ دیگر به هند با هم می‌زیستند. به هر حال آنچه مسلم است اینست که هر دو دسته خود را آریایی می‌خواندند.

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود باید به این نکته توجه داشت:

آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغازتاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحا ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از لحاظ تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند؟

هنگام سخن از تاریخ ایران معمولا شق دوم مورد نظر است. از این روست که در روایت تاریخ ایران از ورود آریاییها (که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است) به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این مطلقا به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده است. پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این خطه شکفته و پژمرده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا. برای نمونه تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام و تمدن جیرفت و تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان) و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) ذکر می‌شود.

نکتهٔ دیگر آنکه معمولا تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم ‌می‌کنند. به علاوه باید توجه داشت که دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد:

یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه‌) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌شناسانه است.

روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.
[ویرایش]

جستارهای وابسته
قیام‌های ایرانیان در طول تاریخ
ایران در جنگ جهانی اول
ایران در جنگ جهانی دوم

با تبریک عید غدیر
یا علی















+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:39  توسط فرهود ساسانی  | 

قـبـل از ميلاد مسيح

پـارينه سنگي مـيـانه 40000
پـارينه سنگي قـديم 1000000

فـرا پـارينه سنگي (ميانه سنگي) 18000
پـارينه سنگي جـديـد 35000

آغـاز شهـر نشيني 6500
نوسنگي (آغـاز پـيدايش جوامع روستايي) 12000
آغـاز نگـارش 3600
شهـر نـشيني 6000

مادهـا 700
ايلامـيـان 3000

سلوکـيان 300
هـخـامـنـشيان 500

اشکانـيان 200 تا 200 بعـد از ميلاد

بعـد از ميلاد مسيح ( تولد مسيح )

خـلـفاي راشـدين
ساسانيان

طاهـريان
خـلفاي بني اميه

آل بويه
صـفاريان

اسماعـيـليـه
خـلفـاي بـني عـباس

غـزنويان
سامانـيان

آل زيار
عـلـويان

اتـابـکـان
سـلـجوقـيان

مـغـول
خوارزمـشـاهـيان

صـفـويان
تـيـموريان

زنـديه
افـشاريه

پـهـلـوي
قاجـاريه

تاريخ انقلاب مشروطيت در ايران

اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند

هخامنشيان

کوروش کبـيـر

تخت جمشيـد

با طلوع دولت هخانشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندان معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م) ، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده أي يافت . همچنين ، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد.
كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان ، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.) . وي ، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد .
غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد . كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت .
پس از آن ، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده ، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي ، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگيري با بابل و ظاهرا" براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تامين حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقريبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل - بود نيز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر ، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند ، مانع گشت .
پسرش ، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدين گونه ، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها در آمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد . بالاخره ، داريوش اول (معروف به كبير) كه بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت ، احداث شبكه هاي ارتباطي ، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه ، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامي قابل دوام بخشيد. معهذا ، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تامين وحدت و تماميت آن بود ، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.).
پسرش ، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم . اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت .
معهذا جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 – 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 – 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مساله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه ، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م) ، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد . به همين دليل، نظامات داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند.
اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت ، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والي عهده دار امور كشوري بود . با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند . به اين ترتيب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر يا غيگري براي او ، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود .
اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند . نمونه اين تعهد ، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست . لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد .
نام سرزمينهاي تابع ، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد ، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هري ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزيا (رخج ، افغانستان جنوبي تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پيشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهاي ماوراي جيحون) ، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود ، ماوراي سيحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرايه (مصر) ، ارمينه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكيه ،بخش شرقي آسياي صغير)، سپرد (سارد ، ليديه در مغرب آسياي صغير)، يئونه (ايونيا ، يونانيان آسياي صغير)، سكايه تردريا (سكاهاي آن سوي دريا : كريمه ، دانوب) ، سكودر (مقدونيه)، يئونه تك برا (يونانيان سپردار: تراكيه ، تراس)، پوتيه (سومالي)، كوشيا (كوش حبشه) ، مكيه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه يا كاريه در آسياي صغير) . ر
در بين اين نامها ، ظاهرا " سرزمينهاي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد . لوحه أي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را – با اندك تفاوت – تقريبا " همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد ميكند. فهرست ديگري را هرودوت (تواريخ 3 : 98 – 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي ، به دست مي دهد . البته ، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند . همچنين ، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد ، ارائه مي دهد .
در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد ، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي ، اين گونه آمده است : پارسي ، مادي ، خوزي ، پارتي ، هروي ، باختري ، سغدي ، خوارزمي ، اهل زرنگ ، اهل رخج ، ثته گوشي ، گندهاري ، هندي ، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك ، سكايي تيز خود ، بابلي ، آشوري ، عرب، مصري ، ارمني ، اهل كاپادوكيه ، اهل سارد ، پوتي ، كوشي ، كرخايي . اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها 330 (ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است ، تقريبا" تفاوتي ندارد ، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند . حتي ، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوطشاهنشاهي پارس ، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر ، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است .
شكست داريوش سوم (330 – 336 ق.م.) از اسكندر هم – غير از مهارت جنگي فاتح مقدوني – جدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم که منجر به شکست او و سقوط امپراطوري هخامنشي شد.
مدت دوام شاهنشاهي هخامنشي ، دويست و سي سال بود. فرمانروايي آنان در قلمرو شاهنشاهي – به خصوص در اوايل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامين تجارت و حتي تشويق تحقيقات علمي و جغرافيايي نيز بوده است . مباني اخلاقي اين شاهنشاهي نيز به خصوص در عهد كساني مانند كوروش کبیر و داريوش بزرگ متضمن احترام به عقايد اقوام تابع و حمايت از ضعفا در مقابل اقويا بوده است ، از لحاظ تاريخي جالب توجه است . بيانيه معروف كوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان يك نمونه ازمباني حقوق بشر در عهد باستان تلقي كرده اند . که امروزه بر سر در سازمان ملل، بعنوان کتيبه حقوق بشر نصب شده است.


اشـکـانـيان ( پـارتـهـا
)



سلطه جانشينان اسكندر بر قلمروهخامنشي ( با وجود خشونت نظامي سلوكيان ) در سراسر ايران طولاني نشد و فترت حاكميت در ايران ، شصت و پنج سالي بيش نكشيد . حتي ، در همان دوران اقتدار نظامي سلوكيان – مقارن با سالهايي كه مهاجران يوناني در استان باكتريا ( باختر ،بلخ ) به رهبري سر كرده خويش به نام ديودوتس ، اعلام استقلال كردند . ( حدود 250 ق.م. ) – در استان پارت ( پارتيا، پرثوه ) نيز دولت ايراني مستقلي به وجود آمد كه به نام موسس آن دولت ، ارشكان ( اشكان ، اشكانيان) ناميده شد. بعدها به دنبال طرد سلوكيان از ايران ، اين دولت به شاهنشاهي بزرگي تبديل شد كه در توالي شاهنشاهيهاي بزرگ شرق ، ششمين شاهنشاهي بزرگ دنياي باستان محسوب شد . اين دولت طي چندين قرن فرمانروايي ، از بسياري جهات هماورد و رقيب و حريف روم بود
ارشك اول موسس اين دولت كه بر وفق روايات ، سركرده طايفه آريايي پرني ( اپرني ) از طوايف وابسته به اتحاديه داهه از عشاير سكايي حدود باختر بود – بنابر مشهور – حدود دو سال بعد از اعلام استقلال كشته شد. برادر وي تيردات ، كه جانشين او گرديد خود را ظاهرا" به احترام نام او ارشك خواند ( ارشك دوم ) . پادشاهان بعد از وي هم از همين بابت ، نام ارشك را به عنوان نوعي لقب بر نام خود افزودند . بدين گونه ، سلسله جانشينان ارشك به نام " ارشكان " خوانده شدند ( اشكانيان ) .
هر چند دولت اشكاني به وسيله ارشك اول و برادرش تيردات ( كه امروز ديگر ترديدي در تاريخي بودن آنان نيست ) پايه گذاري شد ، اما تاسيس واقعي آن به وسيله ميتره دات ( مهرداد ) اول ، ( ششمين اشك) و تحكيم نهايي آن به وسيله مهرداد دوم ، ( نهمين اشك ) انجام شد. ظاهرا" ، مقارن اين احوال كه چندي بعد منجر به طرد قطعي سلوكيان از ايران شد ، پادشاهان اين سلسه خود را وارث ملك پادشاهان قديم پارس ( هخامنشيها ) خواندند. چنانكه از يك مورخ يوناني ( آريان ) نقل شده است . نسبت خود را هم به هخامنشيها رساندند ، البته با انتساب به اردشير دوم . اما ، شاهنشاهي پارت با شاهنشاهي هخامنشي به كلي تفاوت داشت . نه تنها نظام حكومت آن هرگز استواري و انسجام آن دولت را دارا نبود، بلكه وسعت آن هم حتي بدون مصر كه از زمان اسكندر به كلي از ايران جدا شد، به پاي وسعت شاهنشاهي هخامنشي نرسيد .
قلمرو آنان كه شامل تعدادي دولتهاي مستقل دست نشانده هم مي شد ، در آنچه به وسيله حكام ( ساتراپهاي ) اشكاني اداره مي شد ، شامل هجده استان ( ساتراپي ) بود كه يازده استان را از استانهاي عليا و هفت استان را ، استانهاي سفلي مي خواندند . استانهاي عليا ، شامل ولايات شرقي اين قلمرو و استانهاي سفلي خوانده مي شد، عبارت بودند از:

1. بين النهرين ( Mesopotimia ) با اراضي شمال بابل .

2. آپولونياتيس ( Apolloniatis ) : جلگه واقع در شرق دجله .

3. خالوني تيس ( Chalonitis ) : بلنديهاي اطراف زاگرس .

4. ماد غربي : حدود نهاوند .

5. كامبادين ( Cambaden ) : حدود بيستون و بخش كوهستاني ماد .

6. ماد عليا : اكباتانا ( همدان )

7. رگيان ( Rhagiane ) : نواحي شرقي ماد .ولايت شرقي كه استانهاي عليا خوانده مي شد ، از اين قرار بودند :

8. خوارنه ( Choarene ) : سردره خوار .

9. كوميسنه ( Comisene ) : كومس ( قومس ) ناحيه كناره كوير .
10 . هوركانيا ( Hyrcania ) : گرگان .
11. استابنه ( Astabene ) : ناحيه استوا ( قوچان )
12. پارتيا ( Parthyene ) : خراسان .
13. اپه وركتي كنه ( Apavarcticene ) : ابيورد ، حدود كلات .
14. مرگيانه ( Margiane ) : ولايت مرو .
15. آريا ( Aria ) : هريو، ولايت هرات .
16. انائون ( Anauen ) : بخش جنوبي هرات .
17. زرنگيان ( Zarangiane ) : زرنج ، كنارهامون .

18. آراخوزيا ( Arachosia ) : رخج در ساحل علياي هيرمند در ناحيه قندهار .
ولايت سكستان در قسمت سفلاي هيرمند ، دولت محلي مستقل داشت و بر خلاف آنچه در بعضي ماخذ آمده است ، استان نوزدهم قلمرو اشكانيان محسوب نمي شد. علاوه بر اين استانهاي هجده گانه كه فقط قسمتي از قلمرو داخلي هخامنشيها بود ، تعدادي از استانهاي سابق هخامنشي هم در اين دوره به صورت امارتهاي مستقل در اطراف اين ولايت وجود داشت . فرمانروايان اين مناطق خود را متحد و تحت الحمايه اشكانيان مي شمردند . اما ، در عين آنكه به پادشاه متبوع خود باج مي دادند و در هنگام ضرورت ، سپاه مجهز در تحت فرمان او قرار مي دادند ، در ساير امور استقلال داشتند . معهذا ، در بعضي موارد هم از تبعيت دولت پارت خارج مي شدند و به تبعيت دولت مهاجم يا مخاصم در مي آمدند . بدين گونه ، قلمرو اشكانيان شامل يك مجموعه ملوك الطوايفي بود كه خاندان ارشك ، در راس آنها قرار داشت . اتحاد آنها ، به خصوص در مواقع جنگ ، وحدت و تماميت قلمرو ارشكها را تامين مي كرد . تعدادي از اين دولتهاي تابع كه در نهايت جزو قلمرو رسمي پادشاه اشكاني محسوب مي شد ، از اين قرار بود :
19 . ارمنستان كه پادشاه مستقل آن ، غالبا" متحد و دست نشانده پارت بود . اما ، با توجه به اينكه وي از خاندان اشكانيان بود ، ولي بارها به روم مي تاخت ، و بهانه جنگ ايران و روم مي شد.
20 . امارت اسروئن ( Osroene ) در شمال شرقي بين النهرين كه تحت حكم سلاله عرب ابجر ( Abgar ) اداره مي شد . مركز آن ادسا ( Edessa ) نام داشت كه بعد اورفه و الرها خوانده شد .
21 . امارت كردئن (Cordoen ) ( بيت كردو ) در جنوب درياچه وان و مشرق دجله كه سرزميني كوهستاني بود .
22 . امارت آديابن ( Adiabene ) ( حديب ، حاجي آباد ) در كنار رود زاب كه شامل سرزمين آشور ميشد و مركز آن ، اربل ( Arbela ) خوانده مي شد.
23 . امارت هترا ( Hatra ) ، الحضر در واحه ، واقع در مغرب دجله كه قلعه أي استوار داشت .
24 . امارت آتروپاتن (Atropaten ) سرزمين آذربايجان كه ماد كوچك نيز خوانده مي شد و در دوران سلوكي هم مستقل بود . اين ولايت در عهد اشكانيان تحت حكمراني يك شاهزاده اشكاني اداره مي شد . پادشاه اين ولايت متحد و تحت الحمايه اشك بود . آذربايجان در عهد سلوكي نيز مانند عهد اشكانيان ، يك مركز ديني آريايي بود . در عين حال ، يك سنگر ايرانيگري در مقابل يوناني مآبي رايج عصر نيز محسوب مي شد .
25 . امارت ميسان (Mesene ) كه در ارضي بين النهرين جنوبي در اطراف مصب دجله و فرات قرار داشت و مركز آن به نام خاراكس ( Charax ) تقريبا" در محل خرمشهر كنوني واقع بود .
26 . امارت ايلام ( Elymais ) در شرق دجله كه شامل شوش و اهواز كنوني بود و تا قسمتي از دره هاي زاگرس ادامه داشت . با آنكه مهرداد اول آنجا را تسخير كرد ، بعدها دوباره استقلال محلي يافت و بارها در مقابل اشكانيان قيام كرد .
27 . امارت پارس كه پادشاهان كوچك محلي آن ، از زمان سلوكيان مستقل بودند . در عهد اشكانيان، قسمتي از نواحي جنوبي كرمان هم به آنان تعلق يافت . قلمرو آنان ، كانون آيين زرتشت و آتش مقدس قوم بود و با آنكه اشكانيان آنجا را به انقياد در آوردند ، دعوي استقلال آنان باقي ماند . سرزمينهاي باختر وسغد ، هرگز جزو قلمرو اشكانيان در نيامد . چنانكه اراضي واقع در شمال دره اترك هم كه جزئي از سرزمين عشاير داهه و سكايي بود ، از شمول در داخل قلمرو ارشكها خارج ماند . حتي ، طوايف ساكن در نواحي بارها در مرزهاي شرقي اشكانيان ، مزاحم و معازض دولت آنان نيز مي شدند .
به دنبال طرد نهايي سلوكيان از خاك ايران ، دولت اشكاني كه در توسعه به جانب غرب ظاهرا" ناظربه تسخير تمام ميراث هخامنشيها بود، با دولت روم كه او نيز در توسعه به جانب شرق طالب دستيابي به ميراث فتوحات اسكندر به نظر مي رسيد، در نواحي ارمنستان و سوريه با يكديگر تصادم پيدا كردند .
اولين تصادم ، بين يازدهمين اشك ( فرهاد سوم ) با پمپه ، سردار معروف روم روي داد . اين برخورد به جنگ منجر نگرديد ودر واقع فقط يك تصادم سياسي بود ( حدود 63ق.م. ) . تصادم واقعي ، اول بار در عهد ارد اول اشك سيزدهم واقع شد كه محرك آن تجاوز كراسوس ( سردار روم ) به مرزهاي ايران بود . اين برخورد در حران (كاره ) به شكست و قتل كراسوس و اسارت عده زيادي از سربازان او منجر گشت ( 53 ق.م. ) . از آن پس ، روم بارها با پارت كه خود را حريف و هماورد واقعي او نشان داد، به زور آزمايي پرداخت .بهانه ، مرزهاي سوريه و مسائل ارمنستان بود، اما تعرض همواره جز در مواردي كه پارت خود را ناچار به تلافي يا استرداد مي يافت ، از جانب روم مي شد . بالاخره ، از عهد ارد اول ( اشك سيزدهم ) تا عهد اردوان پنجم ( اشك بيست و هشتم ) كه آخرين پادشاه اين سلسله نيز بود ، لااقل هفت جنگ عمده ايران و روم را در روي يكديگر قرار داد . چند بار هم تيسفون ، تختگاه اشكانيان ، به دست روم افتاد .
اما ، در تمام موارد سوداي جهانگيري روم از طرف اشكانيان با مانع مواجه شد و روم هرگز موفق نشد كه قسمتي از خاك ايران را به قلمرو خود ملحق كند . حتي ، آخرين اشك اين خاندان كه بعدها مغلوب اردشير بابكان موسس دولت ساساني گشت ، حمله خائنانه و نفرت انگيز كاراكالا امپراتور ديوانه روم را به شدت در هم شكست ( 215ق.م. ) . در اين راستا ، خاندان اشكانيان كه در معرض سقوط و انقراض بود ، قلمرو خود را نه به يك فاتح اجنبي ، بلكه به يك مدعي ايراني باخت .
سلطنت اشكانيان ، چهار صد هفتاد سال طول كشيد و در اين مدت ، بيست و نه اشك از اين سلسله در ايران فرمانروايي كردند . پايتخت آنان در دوران اعتلاي سلطنت ايشان ، تيسفون و سلوكيه در نزديك دجله بود . در اوايل تاسيس دولت ، شهر نسا در نزديك عشق آباد كنوني و شهر دارا در ناحيه ابيورد و در هنگام تابستان كه پادشاه از بابل به ماد و پارت و گرگان مي رفت ، گاه اكباتانا و گاه شهر هكاتوم پليس ( صد دروازه در قومس ) مقر موقت دربار شد. بي شك نظام ملوك الطوايفي كه از اسباب فقدان تمركز در قدرت بود ، اختلافات خانوادگي كه همين عدم تمركز آن را مخاطره آميزتر مي كرد و شايد نفرت و مخالفت موبدان زرتشتي كه سياست تسامح و اغماض اشكانيان را به نظر مخالفت مي ديدند ، از عوامل انحطاط دولت آنان شد . جنگهاي فرساينده اي كه در مدت پنج قرن آنان را در شرق و غرب مشغول داشت نيز ، خود عامل عمده اي در ايجاد ناخر سنديهايي شد كه از زياده رويهاي دايم طبقات جنگجو و قدرتمند در بين طبقات فرودين جامعه حاصل مي شد .
حاصل عمده فرمانروايي آنان ، حفظ تمدن ايران از تهاجمات ويرانگر طوايف مرزهاي شرقي و نيز ، حفظ تماميت ايران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود . در هر دومورد ، مساعي آنان اهميت قابل ملاحظه اي براي تاريخ ايران داشت .



یا علی...

عاشق بمونید... .

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 17:30  توسط فرهود ساسانی  | 

http://www.arianews.com/tehraninf/Photo/images/3/Icon10.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 12:56  توسط فرهود ساسانی  | 

ایران زمین
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 23:36  توسط فرهود ساسانی  | 


سلام ودرود
حافظ می گفت:

تو نيک و بد خود هم از خود بپرس
چرا بايدت ديگري محتـسـب
و مـن يتـق اللـه يجعل لـه
و يرزقـه من حيث لا يحتسـب

این یکی از شعر های دل انگیرخواجه حافظ شیرازی است.

سراي مدرسه و بحث علم و طاق و رواق
چه سود چون دل دانا و چشم بينا نيست
سراي قاضي يزد ارچه منبع فضل است
خلاف نيست که علم نظر در آنجا نيست
علم نظر چیست که خواجه سخت در پس ان است؟
قوت شاعره مـن سـحر از فرط مـلال
مـتـنـفر شده از بـنده گريزان ميرفـت
نـقـش خوارزم و خيال لب جيحون مي‌بـسـت
با هزاران گـلـه از ملـک سـليمان مي‌رفـت
مي‌شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت
مـن هـمي‌ديدم و از کالـبدم جان مي‌رفـت
چون همي‌گفتـمـش اي مونـس ديرينه مـن
سخـت مي‌گـفـت و دل‌آزرده و گريان مي‌رفت
گفتـم اکـنون سـخـن خوش که بگويد با من
کان شکر لهجه خوشخوان خوش الحان مي‌رفـت
لابـه بـسيار نـمودم کـه مرو سود نداشـت
زانـکـه کار از نـظر رحمـت سلطان مي‌رفـت
پادشاها ز سر لـطـف و کرم بازش خوان
چـه کـند سوخـتـه از غايت حرمان مي‌رفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 15:38  توسط فرهود ساسانی  | 

از آغاز بايد کـه داني درسـت
سر مايه گوهران از نـخـسـت
کـه يزدان ز ناچيز چيز آفريد
بدان تا توانايي آرد پديد
سرمايه گوهران اين چـهار
برآورده بي‌رنـج و بي‌روزگار
يکي آتـشي برشده تابـناک
ميان آب و باد از بر تيره خاک
نخسـتين که آتش به جنبش دميد
ز گرميش پس خـشـکي آمد پديد
وزان پـس ز آرام سردي نـمود
ز سردي هـمان باز تري فزود
چو اين چار گوهر بـه جاي آمدند
ز بـهر سـپـنـجي سراي آمدند
گـهرها يک اندر دگر ساخـتـه
ز هرگونـه گردن برافراخـتـه
پديد آمد اين گـنـبد تيزرو
شـگـفـتي نـماينده نوبـه‌نو
ابرده و دو هـفـت شد کدخداي
گرفـتـند هر يک سزاوار جاي
در بـخـشـش و دادن آمد پديد
ببـخـشيد دانا چـنان چون سزيد
فـلـکـها يک اندر دگر بسته شد
بـجـنـبيد چون کار پيوسته شد
چو دريا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمين شد بـه کردار روشـن چراغ
بـباليد کوه آبـها بر دميد
سر رسـتـني سوي بالا کـشيد
زمين را بـلـندي نـبد جايگاه
يکي مرکزي تيره بود و سياه
سـتاره برو بر شگـفـتي نـمود
بـه خاک اندرون روشـنائي فزود
هـمي بر شد آتـش فرود آمد آب
هـمي گـشـت گرد زمين آفتاب
گيا رسـت با چند گونـه درخـت
بـه زير اندر آمد سرانشان ز بخـت
بـبالد ندارد جز اين نيرويي
نـپويد چو پيوندگان هر سويي
وزان پـس چو جنـبـنده آمد پديد
همـه رسـتـني زير خويش آوريد
خور و خواب و آرام جويد هـمي
وزان زندگي کام جويد هـمي
نـه گويا زبان و نـه جويا خرد
ز خاک و ز خاشاک تـن پرورد
نداند بد و نيک فرجام کار
نـخواهد ازو بـندگي کردگار
چو دانا توانا بد و دادگر
از ايرا نـکرد ايچ پـنـهان هـنر
چـنينـسـت فرجام کار جـهان
نداند کـسي آشـکار و نـهان


top
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 23:8  توسط فرهود ساسانی  | 

به نام خداوند جان و خرد
ترا دانـش و دين رهاند درسـت
در رستـگاري بـبايدت جـسـت
وگر دل نـخواهي کـه باشد نژند
نـخواهي کـه دايم بوي مستمند
بـه گفـتار پيغـمـبرت راه جوي
دل از تيرگيها بدين آب شوي
چـه گفت آن خداوند تنزيل و وحي
خداوند امر و خداوند نـهي
کـه خورشيد بعد از رسولان مـه
نـتابيد بر کـس ز بوبـکر بـه
عـمر کرد اسـلام را آشـکار
بياراسـت گيتي چو باغ بـهار
پـس از هر دوان بود عثـمان گزين
خداوند شرم و خداوند دين
چـهارم عـلي بود جفـت بـتول
کـه او را به خوبي سـتايد رسول
کـه من شهر علمم عليم در ست
درسـت اين سخن قول پيغمبرست
گواهي دهم کاين سخنها ز اوسـت
تو گويي دو گوشـم پرآواز اوسـت
عـلي را چنين گفت و ديگر همين
کزيشان قوي شد به هر گونـه دين
نـبي آفـتاب و صـحابان چو ماه
بـه هـم بستـه يکدگر راست راه
مـنـم بـنده اهـل بيت نـبي
سـتاينده خاک و پاي وصي
حـکيم اين جهان را چو دريا نـهاد
برانـگيخـتـه موج ازو تـندباد
چو هفـتاد کشـتي برو ساختـه
هـمـه بادبانـها برافراخـتـه
يکي پهـن کشتي بـسان عروس
بياراستـه همـچو چشـم خروس
مـحـمد بدو اندرون با عـلي
هـمان اهـل بيت نـبي و ولي
خردمـند کز دور دريا بديد
کرانـه نـه پيدا و بـن ناپديد
بدانـسـت کو موج خواهد زدن
کـس از غرق بيرون نخواهد شدن
بـه دل گفـت اگر با نـبي و وصي
شوم غرقـه دارم دو يار وفي
هـمانا کـه باشد مرا دسـتـگير
خداوند تاج و لوا و سرير
خداوند جوي مي و انـگـبين
هـمان چشمـه شير و مائ معين
اگر چشـم داري بـه ديگر سراي
بـه نزد نـبي و عـلي گير جاي
گرت زين بد آيد گـناه مـنـسـت
چنين است و اين دين و راه منست
برين زادم و هـم برين بـگذرم
چـنان دان کـه خاک پي حيدرم
دلـت گر بـه راه خطا مايلسـت
ترا دشمن اندر جهان خود دلسـت
نـباشد جز از بي‌پدر دشمـنـش
کـه يزدان بـه آتش بسوزد تنـش
هر آنکس که در جانش بغض عليست
ازو زارتر در جـهان زار کيسـت
نـگر تا نداري بـه بازي جـهان
نـه برگردي از نيک پي هـمرهان
هـمـه نيکي ات بايد آغاز کرد
چو با نيکـنامان بوي هـمـنورد
از اين در سخن چند رانـم هـمي
هـمانا کرانـش ندانـم هـمي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 23:2  توسط فرهود ساسانی  |